تبليغاتX
دوستت دارم اي طلوع بي غروب من

دوستت دارم اي طلوع بي غروب من

تولدت مبارک

امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت
قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت
فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .

تولدت مبارک
ایشالا یه سال دیگه پر از سلامتی داشته باشی
زیر کامیون نری ، سرطان نگیری ، فلج نشی ، سکته نزنی ، درد بی درمان هم نگیری !
کلا همه جوره بهت هیچ مرضی نرسه
بازم تولدت مبارک !!



از طرف یکی از هزار مسافر قلبت....
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:47  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

میلاد پاکت مبارک

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن  به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است فردا...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولدت بی نهایت مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!

از طرف یه دوست قدیمی....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 20:30  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

کاش می دیدم چیست اَنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست،اَه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی،اَه وقتی که تو چشمانت اَن جام لبالب

دارو را سوی این تشنه جان سوخته می گردانی،موج موسیقی عشق از دلم می گذرد،روح گلرنگ شراب

در تنم می گذرد،دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه رنگین!پرپر!!

من در اَن لحظه که چشم تو به من می نگرد،برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد،رقص زیبایی خواهش

را در اَتش،نور پنهانی بخش را در چشمه مهر،اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست،اهتزاز ابدیت را یارای تماشا هم نیست، کاش می گفتی

...چیست اَنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاریست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 12:49  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

جواد عقش خوشملم

الهی قربون تنت بلم که زیر بارون خیس شده بود .جواد جونیم عکست روبه رومه بهش

نگا میکنمو اشک میریزم .محو چشمات میشم....لبات.......دستات.......بعدش عاشقونه

میخوامت الان بیخوابی زده به سرم بازم مثل شبای قبل خوابم نمیبره.تو ینی الان در

چه حالی؟چیکال میکنی؟به فکل این دخمل دیوونه هستی؟دوسش میدالی؟چندتا؟

وای وای.دارم دعا میکنم درس شه که دیگه نری.خدایا این سربازی لامسب نباشه

ایتطوری دوریا بیشتر میشه.قلبا تهنا میشه......

خداجوونیم من دیلم بلا جوادم ایندق شده مواظبش باش

جوادم

فقط بدون یک لحظم از فکرت بیرون نمیام

زندگیه من باتو خوشمله خوشمله

فقط باتووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 3:32  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

برای عششششقم جووووووووووووااااااااااااااااااااد

سلام

ستاره اسمون قلبم!

از نوشته هات ممنونم

ممنون همه احساس پاکو دل خوشملت که خیلی بزرگو مهربونه

عزیزم

چه گونه بگویم از همه ی وجودم!!!!!!!!!

وجودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این که دیگر سوال کردن ندارد

وجودم را تو پر کرده ای

تویی که سرشار از روح پاک فرشتگانی

فرشتگانی که برای هم صحبتی با تو در کنار چمن زار

در مقابل تند باد های این زمانه،زیر سلیه ی پروردگار

نشسته اند

منتظر حضور تو

منتظر نگاه تو..............

و من

در بین این فرشتگان دست نیاز به درگاه خدا بلند کرده ام

تا تو زودتر بیایی

و من تنها کسی هستم

که با دیدن تو

برق شادی در چشمانم به راحتی پیداست

دیگر صدای ضربان قلبم

به شدت ازارم میدهد

پس چرا نیامدی؟

چند ساعتیی میگذرد

همه ی فرشتگانی که به قول خودشان غرق تو بودن اینجارا ترک کرده اند

و فقط

من

در میان علف زار

ایستاده ام

باد موهایم را نوازش میکند

گاهی هم به شدت به من ضربه میزند

میدانم که میایی

اخ

خدای من

امدی

با سرعت همیشگی میشتابم به سویت

وای

اغوووووووووووشت

نوازشت

میبینی جواد این توهمات منه تا وقتی که دوباره بیای

هرشب همینم

این 5 روز که اومدی

واقعا خوشحال بودم

وقتی دوباره رفتی قلبم گرفت

دلم نمیخواست ازم جدا شی

ولی چاره ای نداریم

از اینا ننویسم بهتره بیشتر دلم میگیره

جوادم خیلی دوست دارم

این چند شب که کنار هم میخوابیدیم

دیدی با چه ارامشی بود؟

اینقد اروم میخوابیدم عسیسم

من یه دیوونم که هیچی حالیم نیس

عاااااااااااااااشقققققققققققققتم عسل جونیم
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 18:54  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

براي عشقم شادييييييييييييييييييييييييييييييييييي جونم

نازنينم سلام.............
سلام سلامی از قلبی دلتنگ همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
بي شك دلتنگيم براي تو نابترين لحظه اي را ميسازد كه قلم را ياري ميكنه تا سر روي كاغذ بزاره و من امشب دوباره برانم كه براي زيباترينم بنويسم.....

الان كه دارم برات مينويسم تازه از بيرون اومدم ..فدات شم بارون ميومد 20دقيقه اي زير بارون بودم .الان هوا صافه ستاره ها تو اسمون و ..
.بارون كه ميباره دلتنگت ميشم نميدونم چرا از ستاره ها درباره تو ميپرسم .از شب هايي كه چشمام با چشمات بازي داشتن و من بي خبر از اونا دل به نگات بستم..
نميدونم از كجا بايد بگم اخه نازنينم ميدوني خوبيهات اونقدر زيادن كه در مقابلشون كم ميارم .....
مهربانم زيباترين احساساتم را با قلم عشق نثارت ميكنم عطر اغوشت را دوست دارم چرا كه بوي بهترين ياسه زندگي را واسم تداعي ميكنه ...صداي قلبت را دوست دارم چرا كه قشنگترين اهنگ زندگي را مي نوازه ....دستان پر از مهرت را دوست دارم چرا كه بذر محبت را توي زمينه وجودم مي پاشه...
چشمانت اخ از دست اين چشمات خانومم..چشماتو دوست دارم چون كه زيباترين مرواريداي عالم تو اين صدفها نهفتند و داغونم ميكنن...
ياسم تو كدامين گلستان عشق بزارمت كه طراوتت جاودانه باشه ....نه نه نميشه تو گلستان زمان بزارمت چون كه هيچ گلستاني لايقه اين همه زيبايي و مهرباني و صفات نيست زندگيم...پس تو اعماق جاودان قلبم ميزارمت كه سراسر
از عشقت لبريزه...ياس سپيد و جاودانم امروز از فراز و نشيب اين روزاي لعنتي كه خودت بهتر منظورم رو ميدوني هنوز خونه ي قلبم از عشقت گرمه....
جاودانه ي بي مثاله قلبم الهي تا ابد پايدار باشي.......
كسي كه اگه نباشي نيست ....
شادي جونم عاشقانه عاشق وجود پاكتم و خيلييييييي دووووووووووووووووووووست دارم عشقم.....

تا مرخصي بعدي بااي عشقم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 11:30  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

بچه ها جوادم ۲روزه اومده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی دوباره میخواد بره

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

جواد جونیم خوش اومدی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عاشقتم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 2:25  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 5:5  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم

می نوازد

و درخت شاهد باران عشقم

با ترانه باد می خواند

دستم گم کرده راهش را


بی جهت در جیبم می خزد

پاهایم سنگین اند

بار غمی به دوش دارم

با هر گامم

زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم


و اشک هایم را پشت سر می گذارم



در بدنم جریان دارد حضورش

اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست

با خودم می گویم

به کجا می روم

آن چه اینجا می جویم چیست؟

در فکر هستم


من و او اینجا و ناگهان

با هق هقم دیگر نواختنی نیست


هوا سرد است تنها میگریم


به یاد شبی که با او خندیدم


آه من در کنار او و حضورش


عاشقانه زیر باران رقصیدم

و عطر نابش را بوییدم

خندیدم...


از غم چشمهایش رنجیدم...

همه را پوستم گواه می دهد...

عاشقانه،بی ترس،بی لرز


زیر بوسه های آسمان


دست هایم را گرفت


محو گرمای وجودش بودم که


در دلم عشقی جاویدان را نوشت

جلوی این نیمکت

به درخت شاهد چشم می دوزم


تنهایم  اما امروز...

تکرار میکنم بودنش را

و از نبودنش این جا تنها می سوزم

باد سردی می وزد

دست هایم گم می شوند در جیبم

تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم

چشم های خیسم را می بندم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 3:9  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

دستی به روی شانه ات

،
‫دست دیگری گرم میان یکی دست

،
‫آن دست دیگر, قفلی به کمرگاه قف
ل


‫سرها به موازات هم،

 
‫نگاه در نگاه.

 
‫نفس ها کشدار و هم زمان.


‫قدم ها با هم و نیم نیم ،

 
‫در جا و در هم
،
دور

.
‫دم
،
بازدم

 
‫باز , دم
،
بازدم، دم


‫زمین به گرد خورشید می گردد

 
‫و خورشید به گرد تو و من , ما

 
‫به گاه شعر گاه.

 
‫عین شین قاف،

 
‫کلام می شود

 
‫و روز و شب پیدا و نا پیدا , گم

.
‫شماره لحظه های از تو گفتن است

 
‫و باقی لحظه ها , انتظار

.
‫تا شعر دیگری بروید

 
‫ و دستی میان دست

 
‫و دستی به روی شانه ای

=============================

به یاد لحظه هایی آسمانی ام...تقدیم به جوادم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 18:47  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

سلام،

سلام دلیل بودنم دلم بلات یه اوشولو شده !!!!!!!

نگام کن چه داغونم

امروز ولنه

روزعشق

روز دوستای خوب

روز عشقای اسمونی

روز هدیه دادن

روز باهم بودن

روز من و تو..........

دلم میخواد امروز باهم باشیم بریم بیرون ،بهت کادو بدم باهم بگردیم

از عشق بگیم ،از ایندمون بحرفیم اما این خدمت لعنتی همه چیو خراب

کرد...کاش این از سرنوشت پسرا پاک شه به نفع همس مخصوصا

من که بدجوری دیوونه شدم.

امروز با بچه ها بیرون بودیم ،کلی دختر و پسرریخته بودن بیرون

یکی سر خیابون وایساده بود منتظر جی افش ،یکی دیگه تو ماشینش

منتظر جی اف بود.خلاصه بهت بگم همه مشغول بودن فقط ما عین

بدبختا دخترونه میگشتیم.دوستا رفتن با بی افاشون من موندم تنها

سرتو درد نیارم اومدم سمت خونه شاکی شاکی بودم.منم که اهل

خیانت نیستم خودت که میدونی.

اخ جواااااااااااادم کاش بودی اگه بودی امروز خیلی خوش میگذشت

ولی عیبی نداره اگه خدا بخواد سال بعد جبران میکنیم همینطوری که

نمیمونه.میمونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی امروز 23روزه نیستی.گفته باشماااااااااااا

عزیزم

نفسم

خوشمل ترینم

بیا جلو میخوام ببوسیمت

بفرما عقشم اینم کادو ولنت

عشقه بی انتهای من!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 19:24  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

زیبا سلام

اکنون نه خط قهوه ای مانده  که روی فنجان فال منو و تو نیفتاده باشد و نه شعر حافظی که در جواب

نیت های به هم رسیدنمان در نیامده باشد هر کدام از خط ها چندین بار اقبالشان را ازموده اند و گاه

دلخوش و گاه پریشانم  کرده اند.ستاره ها هم که دیگر حرفشان را نزن از تمامشان بیزارم انگار زمانی

که خورشید برای تولد انها نور پخش میکرد ان دو ستاره منو تو جایی پشت ساحل اسمان برای به دنیا

نیامدن مشغول راز و نیاز بودند شایدم امدند و مدت هاست رفته اند گل بچینند

امروز برف بارید و من وقتی در اولین نگاه به برفها نگاه میکردم یاد خاطره هامون افتادم

خاطره های شیرین و دوس داشتنی

اخ خدای من.........

کاش کنارم بودی جوااد

امروز ۲۱ روزه رفتی چند روز دیگه میشه ۱ ماه

 یه شب نمیشه تو اون دفتره ننویسمو بخوابم

هرشبمو با یاد تو صب میکنم

دلم گرفته

به اندازه ی تنهایی خورشید.ماه.....

هرجا هستی مواظب خودت باش

دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 18:34  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم

نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است

یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه...

سکوت را صدای جیرجیرک می شکند

گویا او هم بی خواب است امشب

چیزی در من مرا به این حال می خواهد

من گناهکارم  که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده

و چه سخت شکنجه ایست جواااااااااد

چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام...

به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست..

امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم...

جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست

شب با خلوتش...

من با اشک هایم ...

جواد دلم برات تنگ شده

دارم میمیرم

خدایا زودتر تموم شه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 4:54  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

یک لیوان آب
چند قرص
همه را چشم بسته سر می کشم
دمر می خوابم
هنوز هم چشمانم بسته است
توی دلم می شمرم
یک ..دو ..سه ...چهار ....
آخ
لبم را آرام گاز می گیرم
بوی تنهایی تمام فضای ذهنم را پر می کند
همه جا تاریک است
صدایی مدام در درونم می گوید :
چشمهایت را ببند.
باز نکن
به هیچ چیز فکر نکن
آرام باش.
حس می کنم دستی آرام آرام روی موهایم می لغزد
پر می شوم از یک حس ِ غریب
پلک هایم می جنبد
: باز نکن
خوبه ..خوبه ...
با خودم می گویم حتما امدی خواب نیست
آه ..
پس هستی
...
می خواهم حرف بزنم
آرام لبانم را می گشایم
: دلم می خواهد راه برویم
در دل ِ یک طبیعت بکر
جایی پر از برف شاید
من بدوم
و رد پاهایم
از تو دور شوند
تو دستهایت را باز کنی
و من باز هم بدوم
و آغوش گرمت
پناهم دهد ...
 
سکوت ...
سکوت ...
سکوت ...
...
دلم نمی خواهد چشمانم را باز کنم
تلاش می کنم بخوابم
مرا ببوس
نوازش گرم دست  تو
و
لالایی سکوت شب
برای آسوده خوابیدن کافیست
شب بخیر آسمان من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 4:40  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

من عاشقم ای نازنین ای خوب ای جاری در روح و تنم یا واژه سراپا خواهشم آن که به تو دل بست منم:: آره من عاشقم عاشق تو

هر شب
وقتی که آخرین عابر هم
از کوچه پس کوچه های شهر
به خانه می خزد
و آخرین چراغ هم خاموش می شود
یاد تو
زیر پوست تنم
جوانه می زند
و خاطرت مرا
سر سبز می کند
چنان بی تاب می شوم
که دلم
برای لحظه ای دیدار
بی صبر و بی قرار
گوش کن
تیک تاک ساعت
آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد
چه بی درنگ می ایند
و چه پر شتاب می روند
می ایند
تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند
و می روند
تا ذره ذره
گرمی این آتش افتاده به جانم را
با خود ببرند
چه خیال باطلی
چه سعی بیهوده ای
از این همه کوشش بی حاصل
چرا خسته نمی شوند؟
یادت همیشه سبز.........


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 4:35  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 4:18  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

لطفا انقدر شمس بمان تا مولانا بودن را بیاموزم

به نام انکه با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید

سلام عسیسم

همیشه یک چکه از شب گذشته در سوال و جواب و سر زنش های نیمه شب وجدان

از خود میپرسم که تو چگونه مثل هیچکس نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگذار اعتراف کنم تو نیستی همه غریبه اند اشنائیشان را به رخ بیگانگیم می کشند

و من بی انکه اعتنائی کنم ،به نرمی عبور یک قاصدک از سر انگشتان لطیف یک

پونه وحشی از کنارشان میگذرم.

با قلمی از جنس نیاز

با سرخی غروب یک انتظار ناب

امدنت را نقاشی میکنم

تو می ایی و با اشاره ات میپرسی مگرمن چقدر دیر کردم که تو دوباره؟؟؟؟؟؟

حق باتوست عزیزم من دوباره...............

من امروز هم از ان دوباره ها شدم

از انهایی که درمانشان تنها به پایان رسیدن در معبد نارنجی شانه های توست

روزهاست برای اوج مبتلا شدنم به نیت بی بازگشتی به حافظ چشمانت تفال میزنم

و تپش ها ی نامنظم قلب عاشقم انقدر با ریسمان تمنا به ضریح نقره ای

نگاه تو می بندم

جواااااااااااااااااااااااااااااد جونم نیستی دارم دق میکنم

عاشقتم پسرجون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 18:30  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

سلام ،سلامی با لحنی خسته و بی حوصله و با دلی گرفته

حتی حوصله سلامم ندارم دلم نمیخواد حرف بزنم دلم نمیخواد کسی باهام حرف بزنه

منتظرم تا کسی چیزی بگه بخوابونم زیر گوشش،این چه دنیاییه؟؟این چه زندگییه؟؟؟

خوابیدن خوردن با نبود تو چه فایده جواد هان ؟چه فایده؟؟؟من چیکار کنم؟کجابرم؟به کی

پناه بیارم؟با کی حرف دلمو بزنم؟وقت نیستی وقتی نمیدونم داری چیکار میکنی؟با کی

حرف میزنی؟چه طور میخوابی؟یعنی تو تنهایی میخوابی؟مثل خودم.دیوونه شدن واسه یه

لحظمه جواد فقط یک لحظه....خیلی دلم ازت گرفته،واسه همون شب که بعد حرفیدنمون

گوشیتو خاموش کردی؟اگه بدونی من چه زجری کشیدم.اگه بدونی...امرز انقد تو فکر

بودم جلو در اموزشگاه وایساده بودم اصلا نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم مستقیم رفتم وسط

خیابون اگه دوستم جیغ نمیکشید حتما زیرم میکرد تو شبو روزبرام نذاشتی که.از هر

چیزی که بگی عقب موندم چند روزه باید طرح فاینال ژرنالمو تموم کنم اما حوصلشو

ندارم چون از تو خبری نیست،این روزا خیلی سخته منی که تو هرشرایطی میخندیدم

همه تعجب میکنن که چرا عین شکست خورده ها رفتار میکنم ،یعنی کی میای؟

خداااااااایااااااااااااا

ازت میخوام کمکم کنی تا بتونم این روزارو تحمل کنم!!!

تواین شبا با خودم فکر میکنم از کجامعلوم همون اندازه که من داغون میشم و بهت فک

میکنم توام فک میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما وقتی یاد مهربونیات و حس قشنگتو اعتمادی که نسبت به تو دارم میوفتم به خودم بدو

بدوبیراه میگم که چرا همچین فکری کردم راجب کسی که زندگیمه..مث خون تورگهام...

راستیشب اربعین تا صب خونه یکی از دوستام بودم نذری حلیم داشتن تا صب که بیدار

بودیم اگه بدونی چقدحالم خراب بود،تا ساعت 6فقط دعا میکردمو گریه...وقتی میخواستم

دعا کنم اولین چیزی که یادم میومد این بود که

خدایا!!!جوادم هرجا که هست هواشو داشته باش..بعدش واسه 2تامون دعا میکردم.

میخواستم اون شب باهات حرف بزنم دلم واسه صدات یه ذره شده بوود اما نبودی!!!

مثل دیوونه ها شمارتو میگرفتم

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد

دیگه حالم ازاین جمله بهم میخوره به نظر من بدترین جمله ی دنیاست هر لحظه تو

گوشمه ازاین به بعد میام این جا درد ودلامو مینویسم .فعلا تو که نیستی بخونی بعدها

بدونی حال من تو این روزا چه طور بود

امشب دوباره با استرس همیشگی میخوابم

خوااااااااااب.............

کاش یه خواب ابدی باشه...کاش...

دلم برای بغلت اینقد شده،صدات،دستات،لبات

خدااایاااا این روزای سختو از سرنوشت منو جواد پاک کن

بدم میاد ازاین سردرگمی،ازاین روزای پراز دغدغه

جواد دوست دارم.........................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 18:16  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

الهی فدات شم برو ادامه مطلب با تل خودت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 18:31  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

جوادم هروقت اومدی بخونش همون شماره خودته

خیلی دوست دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 6:42  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

خوابم نمیبره

دلواپس توام

بااین که بی کسم تنها کس توام

خوابم نمیبره

ازدست دلهره

چشمای خیس من بازم ازتو دلخوره

خوابم نمیبره

جای تو خالیه

می پرسم از خودم باز این چه حالیه؟؟؟

انگار این اتاق دلواپس منه

احساس میکنم نبضم نمیزنه

بازم تونیستیو بی حوصله شدم

گلایه میکنم هر لحظه از خودم

هرکاری میکنم امشب نمیگذره

مثل شب های قبل

خوابم نمیبره

خوابم نمیبره

خوابم نمیبره

میدونی تنهایی یعنی چی؟ میدونی بی خوابی یعنی چی؟

میدونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعداز ساعت ها بی خوابی خوابت ببره تودل شب از استرس و دلهره بیدار شی

یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 به این طرف اون طرف نگاه کنی بعد متوجه شی که دوباره تنهایی و همه  چی یادت بیاد

هق هق گریه هاتو با متکا زیر سرت خفه کنی

سعی کنی اون لحظه هیچ چیو به یاد نیاری!!! اما مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا شده

توی جمع بین فامیلا، یکی از بزرگترای فامیل باهات حرف بزنه تو اصلا حواست نباشه

بعد منتظرجوابت شه

توام فقط به چشمای طرف نگاه کنی گریت بگیره

انگار همه خاطرات مثل یه فیلم تو چشمای اونه

با دیدن این صحنه همه بچه های فامیل شروع کنن به تیکه انداختن و چرتو پرت گفتن

خیلی سخته......خیلی.....

تصور کن تواوج عصبانیت داری میری بیرون

مامانه بپره بهت که کجا میری؟؟؟؟؟مگه داری میری عروسی؟؟؟؟؟؟زودبرگردیااااااا؟؟؟؟؟؟؟

توام ندونی چیکار کنی؟چی بگی؟

با حرص بیای بیرون درم پشت سرت با شدت بکوبی وقتیم اومدی دعواها شروع شه

نمیدونم اینارو تجروبه داشتی یا نه؟؟؟؟؟؟

جواد ولی من این روزام اینه.حالم بده.اعصابم خورده.دیووووونه شدم

امروز 14 روزه که نیستی

دیروز نمیدونم به خاطر امام حسین گریه میکردم یا به خاطر تو

خدایا یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من کدوم گناهو کردم که که همه جوره عذاب میکشم؟

امشب دوباره خوابم نمیاد الان ساعت 2 دارم مینویسم

کاش بودی تا تو بغلت با ارامش میخوابیدم

یه اتفاق مهم افتاد که نمیتونم اینجا بنویسم کاش زودتر بیای تا بهت بگم باهات حرف بزنم به خاطر

اینم هست که حالم گرفته

هرجا که هستی.....هر جا که خوابیدی....

ازهمین راه دور میبوسمت و میگم شبت بخیر

نوشته های منم شده مثل مریم حیدر زاده بی جواب مونده

امیدوارم تو بخوای بهشون جواب بدی وقتی اومدی

شب بخیرو بوسمم بی جواب مونده

بازم مثل همیشه اخر حرفام دوست دارم...............

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 2:15  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

سلاممممممممممممم شاديييييييييييييييييييييييييي......

ادامه مطلب رو بخون براي تواااااااااا....

رمزش شماره منه ايرانسله

???? 938137
منظورم از علامت سوال بقيه شمارم خودت بلدي ...برو بخون .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 4:37  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

عاشقتممممممممم نفس


 منتظر دیدار تو هستم روی قلبم عــاشقانه می نـــویسم دوســـــــتت دارم

 در این فکر بودم چیزی به تو هدیه کنم برگ گفت مرا بده که مظهر

 دوستی ام.گل گفت مرا بده که مظهر عطوفتم.در این فکر بودم

 کدام را انتخاب کنم.نا گهان قلبم گفت مرا بده که وجود تو و او هستم....

          
اگر چه از تو دورم ولی حرف های گرمت امید بخش دل من است

می خوام  بهت بگم دوست دارم تا عشقم رو باور کنی و بدانی که

 قلبم خالصانه و عاشقانه برای تو می تپد صادقانه اقرار می کنم

بی تو هر لحظه برایم مرگ است ....

 قسم به پاکی عشقم که تا ابد دوست دارم بی تو تنهایم.....

من از تو دورم اما دلم بهت نزدیکه

من از تو دورم اما عشقم با تو یکیه

من از تو دورم اما قلبم فقط مال توست

من از تو دورم اما چشام به دنبال توست

من از تو دورم اما تموم زندگی ایم توست

من از تو دورم اما هر نفسم مال توست

من از تو دورم اما دستام تو دستای توست

من از تو دورم اما چشام به چشمای توست

کی می رسیم ما بهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات...

اشک برای ریختن دارم...

واييييييييييي خدا دارم ديووووووونه ميشم. شادي الان كه دارم مينويسم

دارم از ناراحتي ميميرم....؟خدت ميدوني قضيه سربازي رو ميگم....؟؟

نه نه ؟گلم فكر نكني ترسي ازش دارم نه ...يادته بهت گفته بودم دلم ميخواد برم سربازي از اينجا خسته شدم و

دلم ميخواد از اينجا دور باشم .....ولي الان ترس از دوري تو ا و بس .....اخه مگه ميتونم از صدات كه اميد زندگي بهم ميده دور باشم ...

تو بگو ميشه .....؟؟؟؟؟برام دعا كن.....نفسم .....زندگيم.....

 نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟

دلم واسه مهربونیات پر می کشه

هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه

دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت

دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!

دوست دارم

     دوست دارم يه عالمه

          دوست دارم به وسعت يه آسمون به وسعت سيارمون

               دوست دارم به خاطر مهربونيات؛به خاطر صبوريات

                    دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس

                          راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس
                             
                                        
                                  



                                                 شادييي دوست دارم و هميشه دارم ....

                                                    از طرف ديوووووووووونت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 18:12  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

سلام جوادم,سلام زیبای زندگیم الان که دارم مینویسم با هم میحرفیم منم که تو چشمات نگاه کردم هیپنوتیزم شدم یه

هیپنوتیز دیوونه که فقط زل زده تو چشمات و با صدای ارومو نوازشای تو به خودش می یاد وووااای!!!!!!!دلمم

اومد پیش دلت ارومش کرد.اخه خودت گفتی که دلت بهونه منو میگیره اخ خ اخ خ بهت گفتم تو چشمام نگاه کن توام

نگام کردی ناخوداگاه اشک از چشمام سرازیر شد اشکی که با لبخند ی از عشق همراه بود اشکامو پاک کردی دستتو

کشیدی رو گونه هام گفتی دیدی داد میزنن عاشقتن؟منم دستاتو فشردم واسه تثبیت احساسمو دوس داشتنم وااای که چه

لحظه ای یه کاش هیچوقت تموم نشه جواد!!!جوادم الان دستم رو قلبته دست توام رو قلب منه.حس میکنی؟اره؟ قلب

من همزمان با قلب تو میتپه اخ که چقدر جالبه...انگار خدا ضربان این 2قلب عاشقو باهم تنظیم کرده,وای خدا جون

قربونت برم از بس که مهربونی!!خدایا شکرت که یکی از بهترین بنده هاتو نصیبم کردی,بنده ای که همدم شبای

تاریکم شد,وقتی که از تمام عالم و ادم در فرار بودم به دادم رسید و عاشقم کرد.راستی عقشم ساعت 4.45 بیدالم کنیا

اخه باید با خدایی که مالو به هم هدیه داده حلف بزنیم.راستی جمله ا ی که معلم سال سومت گفت توام الان بهم گفتی و

مینویسم,تا شاید کسایی که عاشق نیستن بتونن عاشق شن و بفهمن چه حس فوق العاده ای یه این عاشقی!!!!!!!!!!!!!!!

و هر بار میخونیمش یاد حرفای امشبمون بیفتیم!عاشق بودن کجا؟عاشق گفتن کجا؟....جمله ی قشنگی یه.....

تا کسی این حسو تجربه نکنه نمیتونه جمله ی بالارو درک کنه.امیدوارم روزی برسه همه ادما با قلب عاشق زندگی کنن.

هیچ کس نمیتونه به عمق عشق ما پی ببره همه ی وجودم!!!خدااااااااااااایا!!!! اگه واقعا دل بستگی و عاشقی وجود داره

منو جوادو برای هم نگه دار... نگه دار تا ابد....خیلی دوست دااااااااااااالم دوماد قلبم!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 23:30  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

بی اشک هم می توان پرواز کرد به سرزمین نقره ای باور یک عشق .بی صدا هم می توان فریادی به چه بلندی زد دوووستت داررم. ......بدون نگاههم می شود از درون قلب سخن گفت......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 17:26  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

                          I am always hereهمیشه در کنارتوام         

                          to understays heتا تورا درک کنم   

                           to laugh with youتا همراه تو بخندم

                           to cry with youتا با تو گریه کنم

                           to think with youتا همراه تو فکر کنم

                           to plan with youتا با تو اینده را برنامه ریزی کنم

                           please know that خواهش میکنم بدان

                                   iam alwaysکه همیشه من

                                       here toدر کنار توام

                                     love you تا عاشقت باشم

            جووووووووااااااد جووووووونممممممممم عااااااااشققققتم...                             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 16:21  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم / اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم /اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی / اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم / اگه بگم زندگیمو بذر بهارت میکنم /اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی / اگه بگم بال  لحظه ی پرواز منی                                                   لووووووووس نمیشی    

Iran_Eshgh

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 3:33  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

عشق چیره نمیشود عشق می پرورد عشق توان ان را دارد که در یک لحظه ان کند که رنج به سختی می تواند در یک عمر فراهم اورد ,بگذار و بیا تا همیشه حقیرترین یا ناچیزترین شادی های خود را به هم بگوییم این اعتقادها,این همدلی باشکوه,هردو حق ووظیفه عشق اند,فصل حقیقی عشق لحظه ای است که در می یابیم که تنها ماییم که عاشقیم و کس دیگری چون ما عاشق نبوده و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود.من به راستی در حیرتم از شگفتی های زیاد عشق که توام است با دلواپسی,عطش,اشتیاق....هم اکنون اشکهایت را پاک کن و ارام بگیر زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و به خاطر ان عشق است که در برابر حسرت دیگران تاب می اوریم و بدان عشقی که چشمان مارا گشوده مارا خادم خویش ساخته,و صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد پس اگر عاشقیم و قلبی پر از احساس داریم باید تاب و توان هر مشکلی را داشته باشیمجواد اینارو گفتم چون منو تو باید بدونیم مخصوصا من که تو این موضوع عجله کردم البته توام بی تقصیر نبودی.......میدونم تو این روزا بی تابی کردم زود قضاوت کردم اما باید بهم حق بدی!!!نگرانی,دلواپسی,بی قراری اینا نشونه ی عشقه من بدجور این 2روز با این حسا مقابله کردم توام باید درکم کنی,امیدوارم که دیگه از این اتفاقا پیش نیاد بینمون ,توام زودتر خوب شی عزیزم منو به خاطر قضاوت نادرستم ببخش
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 19:39  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 19:36  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  | 

in the name of god)take risk love!!!!(

some peaple laugh at love**they laugh at marriage**they laugh at heppiness**it is because they have had**bed experiences that deeply hurt them**anything in life that is beautiful**don’t listen to these peaple**love is essential to happy life**so take risks**love with all your mind**it will be more then worth wile***

(خطر عشق را بپذیر)گروهی از مردم به عشق میخندند**ان ها به ازدواج میخندند**ان ها به شادکامی میخندند**واین به ان خاطر است که از خاطرات تلخ **در زرفای وجود خود رنج میبرند**ان ها به هر چیز زیبا در زندگی **بد گمان و شکایت میکنند**به ان ها گوش مده**عشق نیاز زندگی شاد است**پس خطر را قبول کن**با تمام قلب عاشق باش**با تمام ذهن عاشق باش**ارزش عشق بیش از این هاست   ...***               

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 19:19  توسط دو تا عاشق كه در واقع با هم ميشن يكي....  |